تبليغاتX
میــرزا بـدبیـن
میــرزا بـدبیـن

طنــــــــــــــز

میرزای عاشق و میزبانوی وفادار!
 

ای عشق ببین که درد سر شده ای !

در داخل معده شور و شر شده ای

از راه رسیده ای ولی لنگا لنگ ... !

تو آخر عمر خود مگر خر شده ای ؟

 انگار به این  خانه جنون افتاده

میرزا هم از آب و تاک و  نون افتاده

ای عشق به خانه «فلانی »  سر زن

باجی را ببین که از تکون افتاده!!!

  انگار که این پرنده بلبل شده است

یا عاشق  پاپتی کابل شده است

میرزا تو بیا و از گناهش بگذر

این بار فروش تازه بابل شده است!!

 

خارج از موضوع: 

این جناب به گمان بدبینانه ی میرزا گونه ی اینجانب ایام تعطیلات نوروز را در ایران

آن هم در منطقه مفرح و توریستی شمال سپری نموده اند احتمالن!

 

کامنت های دوستانه به سبک بعضی از حرفه ای ها ها ها

باران سپید :

زهر مار و بلا و کوفت ....! هزارتا ازاین حرف ها

الهی درد دندون بگیری الهی ماست بخوری سردی بکنی !
الهی کتابت یه شب دزد بزنه .
الهی بارون مرکب بباره تموم کتاب هات جوهری بشن !
دیدم سرت شلوغه و این همه شاعر نشستن دورو برت فهمیدم دیگه میرزا باس بره خونه سالمندون!
نمی دونم حلاج خوندی یانه ولی اونجا هم قراره بعد از بازنشستگی بره توالت عمومی آفتابه هارو بشمره !
بیمه هم میکنن ؟ / آخه بازنشسته که دیگه بیمه داره / مشتی ! حالا آفتابه شماره 55 بده بمن تا بعد !
خوش به حالشون اینهمه خنده واسشون گلودرد مزمن بیاره .
الهی کردبچه یه روز بارونی توی آفتاب تهرون زغال بشه ! الهی دست محسن رزوان توی عملیات بعدی توی چرخ گوشت بره ! الهی دیگه به این علی باباچاهی مجوز ندن ! زهرا شاهدی با اون شیرینی خوردن الهی چاق بشه و بااحترام به میزبانو !! چشمم روشن شراره رحمانپور با دسته گل های تازه ! شاعر حرف و این همه جلبک؟!
ای خدا این خانم یوسفی این همه شابک از کجا میاره ؟
خدا شانس بده آدم اول تا آخر 20 کیلو باشه اونوقت خبرهای زیر شب حکایت دارن که تا حالا 750 گرم دماغش رو تراشیدن !! ( با شما نبودم گند دماغ بی جنبه )!!
سر همگی شما رو نقش قالی می کنم .
ایهالناس بدونین من دارم لو میدم یه خبر جدید ! حالا که توی نمایشگاه از من کسی یادی نکرد و اون هجوووووم لعنتی داره میگرده واسه خودش - من باید به همه بگم :
ای مردم ای شاعرا ای از همه جا بی خیر ها - سر شما رو نقش قالی کنم ( این باران سپید همون لیلا مشفق !!) تو باشی که دیگه با من در نیافتی !
کی ؟ !!لیلا مشفق و باران سپید یک نفر هستن ؟ بشنو باور نکن !



تیتراژ پایانی: کارگردان شکارسری / نویسنده : علی پور / منشی: توکلی/
با تشکر از امپکس نودال و ...
عکس: علی اسدالهی ( نمی خوای عکسای ما رو پس بدی؟ )

 

الهام قریشی :

بی کلیکم السلام

 اطلاعیه

 1 - باز شما چشم محمد سلطانی رو دور دیدین داریمن شماره میدین به هم ؟ بنا به اطلاعیه میرزا از این به بعد به فرموده محمد سلطانی لینک های خانم ها و آقایان باید جدا از هم پیوند شوند و در تدارک هستیم تا کامنت دونی تازه ای برای خواهران بزنیم تا مشکلات این بخش ما کمتر بشه و شاید اصلا رفع بشه !

 ( این قسمت خصوصیه لطفا کسی نخونه ها ها )

2 - تلاش بی فایده ای میکنید و شعارهای احمدی نژاد را کپی می کنید -  اول و آخر و وسط همه اینها :

دکتر محمود احمدی نژاد ریاست جمهوری اسلامی ایران

 درود بر فاطمه رجبی و ............ بر شیطون لعنت !

نامه هایی به فاطمه احسان خلیلی که حالا دیگه معلوم شد واسه کی بود !!!

 3 - هفته ای 7 روز تهرونه ولی به نمایشگاه که رسید .... ساکت ! الهی که فکت بشکنه الهی که بی سرو سامونت کنه و انگاری فارق شده دل / برگ شقایق شده دل / ....ق شده دل .......ق شده دل!  اینم یه ترانه دیگه ازچاپ دوم کتابم[نیشخند]

 هرکی یه کتاب بخره - شاید یه کتاب ببره ( شعار نمایشگاه امسال )[خنده]

نوشته شده توسط سفید امضا در سه شنبه هجدهم فروردین 1388 | موضوع: طنز شکولاتی 3 بارفروش
طنزشکولاتی 3
 

امروز برای شهردار ساری!

آقای حجازی تاجر قالی بود !!

 بلاشک هر شهری را شهرداریست و هر شهرداری را شهروندیست و هر شهروندی را پس وندیست و هر پس وندی را خرسندیست و هر خرسندی را لبخندیست و هر لبخندی را دل بندیست به استخاره درآید و این چند رباعیت و 2 الی چند بایاتی تقدیم به او نمودم که در شهر ما افسون می نماید و  جمادی الافلاک هم  به ظاهر نامش به نیکویی نبرند !!

(1)

آن گوشه که میدان خزر می باشد

تاکسی و پیاده در بدر می باشد

در آب فرو رفته « حجازی »  بی تاب 

این تازه نشانه سحر می باشد

(2)

یک گوشه ی اسکناس حاجی خم شد

یک عقربه از ساعت ساری کم شد

نوبت به شمردن ِِ ده ِ  « بالاتر »

یک مُرغو نه از  دست فلانی کم شد

(3)

ای کاش تمام این زمین ساری بود

رود تجن از کله به پا جاری بود

قارن  به خیابان  شما می آمد

آقای  «حجازی » تاجر قالی بود

 

در ایامی که بنده در محضر آقای مهندس سابق قنبر پور مکالمت می نمودم تا عریضه ای برای هفته نامه فخیمه صبح ساری از آن در بیاورم و ایضا لقمه نانی تا سر خالی روی شکم نگذاریم ،  حضرت حجازی هم چنین بودند و چنان بودن و من هم خیلی برایش زحمت کشیدم مثلا این ور کردم  و آن ور کردم و ... اما حضرت حجازی قدر ندانست و مرا وادار نمود تا دست به قلم برده و از درگاه میرزا بدبین عزیز برایش نفرین خلایق بخرم و ناز ملائک بکشم .

به فرح آباد هم کاری نداریم و اصلا به ما چه که هنوز پیکان مدل چندم مسافر می برند و میارن و دانشگاه آزاد به چه قیمتی دکمه یقه آقای نماز شب خون رو هم در میاره ! ها ؟ تازه یه نفر مشابه منورالفکر بیاد دری و وری بار خودش کنه و بی اجازه در بره !!  به موجب آن که امسال به دلایل مختلف و بهانه های مختلف تر سازمان صدا و سیما به شیوه فلان عمل نموده است٬ به این آقا گاوه خیلی برخورده. به نظر میاد ایشان که امسال هم سالشان است تصمیم دارند به دولت های بیگانه پیوسته و امسال ملت ما را تحریم کنند. و ما باید به خوردن شیر پاک عادت کنیم و از جنون گاوی بترسیم که همهگی را به کشور شیاطین صادر نماییم و فی المجلس آنان که دچار جنون های مختلف هستند این فقره را هم نگه داری نمایند .

عاقلان دانند ! 

 

خصوصی و محرمانه به سبک کامنت جمع کنی ها در «خندیدنی های » مهرداد فلاح!!

 کامنت خصوصی یک دوست که اسمش را به رسم امانت داری نمی گویم )!!

سلام
فکر کردی حالا که نگارنده تصمیم گرفته سکوت کند هر چه بخواهی می توانی ببافی؟
خدا که بلاگفا را و بلاگفا که خصوصی را از ما نگرفته است ، گرفته است ؟
با این سه رباعی ات چه حالی کردی
پیش خودتان قال و مقالی کردیم
آدم پیدا نشد که بر دار کنی
آخر سر گاو نقش قالی کردی
باقی بقایتان
××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××
( پاسخ محرمانه به دوست عزیزی که اسمش را به رسم امانت نمی گویم )!!

سلام علیکم

خیال کردی می گذارم سکوتت را نشکنی ؟ بشکن بشکنه بشکن !
این رفیق ما که آقا سید است و من قصد ندارم اسمش را بگویم (عمرا عمرا ) تا آقای سید علی شفیعی از استان گیلان که می خواهند ناشناس بمانند اجازه ندهند من نام او را نمی گویم و حتی نام وبلاگش را که http://www.darrah.blogfa.com است هم به شما نمی گویم از بنده چیزی به جز این 2 تا بیاتی ربع بهاری و شعر گاوی چیزی نخواهید خواند :
.
در حال خود م شعر قشنگی گفتیم
مقهور شد م یک دو جفنگی گفتیم
امسال سال گاو و امسال سال ماست
شعر آزاد نگفتیم فرنگی گفتیم
..........................................(محض خنده )
بنده دهانم کاملا مهر دارد هرچی اسرار مگو دارید به بنده بگویید!!
نشان به نشان همین استکبار جهانی چند روز پیش گفت در ایران حقوق حیوانات محترم شمرده نمی شود و بنده به باراک گفتم : باری جون ( اسم کوچک صمیمی تر است - عین الله باقر زاده ) ما یک سال مان گاوی است شما که همه زندگی تان سگی است میشه بگین براش چیکار کردی ؟
من که دهانم سفت است به کسی نگفتم و به شما هم نمی گویم ( عمرا ) که او به من گفت : شرط رییس جمهوری در آمریکا معرفی معاون و معرفی بانو و معرفی سگ با شناسنامه است !!! من که به شما نگفتم که گفتم ؟

نوشته شده توسط سفید امضا در جمعه هفتم فروردین 1388 | موضوع: طنز شکولاتی 2 شهرداری ساری